ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
299
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
عبد اللّه هم بمقابله او از شهر سارى خارج شد و در پيرامون شهر سارى جنگ واقع گرديد . هنگامى كه جنگ بر شدت وحدت خود افزود يكى از سرداران حسن شهر سارى را قصد كرد و گشود . چون سليمان خبر فتح سارى را شنيد ميدان نبرد را ترك كرد و گريخت . اهل و عيال و اموال او در سارى ماند . حسن هم تمام آنها را گرفت اما زن و فرزند سليمان كه حسن آنها را سوار كرد و نزد سليمان در گرگان فرستاد اموال هم بدست يغما گران غارت شد . گفته شد كه سليمان عمدا منهزم شد زيرا تمام افراد خاندان طاهر شيعه بودند ( و حسن علوى شيعه و مدعى خلافت بود ) و چون حسن وارد طبرستان شد سليمان جنگ با او را حرام و گناه دانست و سليمان در عقيده تشيع سخت پايدار بود و او درباره حسن بن زيد چنين گفت : نبئت خيل بن زيد اقبلت حينا * تريدنا لتحسينا الامرينا يا قوم ان كانت الانباء صادقة * فالويل لى و لجمع الطاهريينا اما انا فاذا اصطفت كتائبنا * اكون من بينهم راس المولينا فالعذر عند رسول الله منبسط * اذا احتسيت و ماء الفاطميينا يعنى به من خبر داده شد كه خيل فرزند زيد سوى ما آمده است ( در اين حين ) آنها ما را قصد كرده كه دو چيز تلختر را بما بچشانند . اى قوم اگر اخبار راست باشد واى بر من و واى بر تمام افراد خانه طاهر . اما من اگر سپاه دو طرف صف بكشند و مقابله كنند از ميان آنها نخستين كسى خواهم بود كه تن بفرار بدهد . آنگاه عذر من نزد پيغمبر خدا روشن و مقبول خواهد شد زيرا خون فرزندان فاطمه را حفظ كردم و نريختم . چون طرفين لشكر كشيدند و مقابله كردند سليمان و سپاه او منهزم شدند . و چون طبرستان تماما به تصرف حسن درآمد براى فتح شهر رى لشكرى بفرماندهى يكى از خويشان كه باز نام او حسن بن زيد بود روانه كرد . او شهر رى را گشود و حاكم